شهمردان بن أبى الخير رازى
118
روضة المنجمين ( فارسى )
آوردن آنست كى از همه پيذاتر قمرست چون به مغرب رسذ آنگاه كى نو شوذ نگاه كن كى چون شب ديگر بوذ او را از آنجا بازپس يا بى و شب ديگر همچنين تا بر آن نهاذ با مشرق آيذ و همچنين طلوع او را سوى مشرق بازپس مىافتذ تا بدانجايگاه [ رسد كى ] ديگر بار [ ه ] طلوع از مغرب كنذ . و ازينجا پيذا آمذ كى هر ستارهء را حركتى و سيرى است در قدر خويش از مغرب سوى مشرق . و اين دور شبانروزى حركتى كلى است و همه را با خويشتن همى گردانذ . و همچنين چون كسوف بوذ پيذا آيذ كى گرفتن از جانب مغرب بوذ ( 105 ) و گشاذن از سوى مشرق ، چه سير برين جمله است . مسئله چهارم : از چه سبب اول برجها حمل نهاذند جواب : از پيش اين گفتيم كى فلك مانند گوى است و سر و بن پيذا نبوذ لكن از بهر آن كى چون آفتاب درين خانه افتذ روز و شب راست بوذ و روز روى بفزونى نهذ و جهان بر طبع كوذكى بوذ از نرمى و ترى و اعتدلال ازين سبب ابتداء از حمل كردند . مسئله پنجم : از چه سبب شمس و قمر هريك را خانهء دادند و ديگران را دو جواب : فلك البروج [ را ] به دو قسمت كردند يك نيمه از اول اسد تا آخر جدى آفتاب را دادند و نيمه دوم از اول دلو تا آخر سرطان ماه را دادند تا خانه شمس در اول قسمت بوذ بر تشريق و خانه قمر در آخر قسمت در تغريب و چون همه [ فلك ] در حكم ايشان بوذ يك خانه كفايت بوذ . وجهى ديگر از بهر آنك شمس و قمر را سيرى راست است كى بنگردذ ، يكى خانه بس بوذ و پنج ستاره متحيره [ را از آن ] كى راجع و مستقيم همىگردند خانهء از قسمت و حيّز شمس و خانهء از قسمت و حيّز قمر ، هر يكى را دو داذند تا در يكى [ خانه ] بر حال رجوعت باشذ در دوم [ بر حال ] استقامتى دارند .